عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
731
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
زنجان و بروجرد رفت و در استر اباد با تراكمهء رعيت ايران جنگهاى سخت و فتح نمود . به جاى سركوبى « 1 » تراكمهء ياغى ، تركمنهاى مطيع را چاپيد و مال بسيارى از آنها را به چنگ آورد و جمعى را به ناحق كشت و نيز در خمسه مردم و سركردگان را بىجهت كشت و مالشان را به يغما برد . پس از آنكه اين امور گوشزد دولت و شاه شد ، رياست تمام قشون ايران را به او دادند . رفتهرفته به سپهسالارى سربلند شد . چون مردى مفسد و محيل بود ، مدت زمانى به اين كار برقرار بود و جيره و مواجب اهالى نظام را بسيار حيف و ميل كرد ، چنانكه پس از مردنش همه مردم نفرين مىنمايند و مىگويند عين الدوله اگر بعضى از قوانين زشت در ايران دائر كرده به پشتگرمى برادرش سپهسالار بود . سپهسالار را مىگويند ده كرور تومان مكنت دارد و بسيار مرد متهور و شجاع و بدذات و محيل و مفسد و نان نخور و عامى بود . فقط آثارى كه از او به جاى مانده يك باب مريضخانه نزديك يوسف آباد در يك فرسخى دروازهء طهران است « 2 » . سال عمرش قريب پنجاه بود . در بقعهاى در جوار زاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم عليه السّلام به خاكش سپردند . نعش او را مانند نعش شاه مرحوم بردند . ميرزا ابراهيم يزدى افصح الملك قطعهاى در فوت او گفت كه روى سنگ قبرش نقر مىشود . ماده تاريخش اين است : پس تاريخ او گفت افصح الملك * « سپهسالارى از دار جهان رفت » « 3 » رشت آقا محمد حسين بن حاجى محمد باقر معروف به باقراف كه از اهالى يزد و ساكن
--> - ضمنا بىزن هم گذراندن براى او دشوارى داشت بىاختيار گفت اگر قرار است زن در اين سفر همراه نباشد ، پس هيچ جور زنى نبايد باشد و كنايهاش به وجيه الله ميرزا بود . ( 1 ) . در متن : سركشى تراكمه ( 2 ) . همان بيمارستان 501 ارتش در خيابان ولى عصر روبهروى خيابان شهيد بهشتى ( عباس آباد ) منظور است . خيابان سپهسالار در تهران هم به نام همين آقا وجيه سپهسالار است . در خاطرات و خطرات نوشته حاجى مخبر السلطنه هدايت شرح جالب توجهى در مورد وى آمده ( ص 138 ، 139 ) . ( 3 ) . ماده تاريخ سال 1321 را نشان مىدهد يعنى يك سال كمتر از سال حقيقى فوت وى . قبر او در داخل اطاقى است كه يك درش به راهرو كوتاه و باريكبين حياط اول بقعهء حضرت عبد العظيم و حياط جيران باز مىشود و يك درش به حياط جيران و امروز مقبره با زمين برابر شده است .